خواجه نصير الدين الطوسي
208
اخلاق ناصرى ( فارسى )
آنچيز خسيستر بود . فى الجمله غرض از اين تفصيل آنست كه نوع انسان را كه اشرف موجودات عالمست بمعونت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است هم در بقاى شخص و هم در بقاى نوع . اما بيان آنكه بانواع ديگر محتاج است خود ظاهر است و در اين مقام باستكشاف آن زياده احتياجى نه . اما بيان آنكه بمعاونت نوع خود محتاج است آنست كه اگر هر شخصى را به ترتيب به غذا و لباس و مسكن و سلاح خود مشغول بايستى بود تا اول ادوات درودگرى و آهنگرى بدست آوردى و بدان ادوات و آلات زراعت و حصاد و طحن و عجن و غزل و نسج و ديگر حرفتها و صناعتها مهيا كردى پس بدين مهمات مشغول شدى ، بقاى او بىغذا بدين مدت وفا نكردى و روزگار او بدين اشغال موزع گرديدى بر اداى حقوق يكى از اينجمله قادر نبودى . اما چون يكديگر را معاونت كنند و هريك بمهمى از اين مهمات زياده به قدر كفاف خود قيام نمايند و يا عطاى قدر زياده و اخذ بذل از عمل ديگران قانون عدالت در معامله نگاهدارند ، اسباب معيشت دست فراهم دهد و تعاقب شخص و بقاى نوع ميسر و منظوم گردد . چنان كه هست . و همانا اشاره بدين معنى باشد آنچه در احاديث گويند كه آدم عليه السّلام چون به دنيا آمد و غذا طلب كرد او را هزار كار ميبايست كرد تا نان پخته شد و هزار و يكم آن بود كه نان سرد كرد و آنگاه بخورد . و در عبارت حكماء همين معنى باشد براينوجه : كه هزار شخص كار كن ببايد تا يك شخص لقمهء در دهان توان نهاد ، و چون مدار كار انسان بمعاونت يكديگر است ، و معاونت بر آنوجه صورت مىبندد كه بمهمات